الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

62

شرح كفاية الأصول

مىشود ، البته با اين خصوصيت كه بعد از « ضرب » واقع شود . و معلوم است كه اگر شخص ، اراده شود ، جزء قسم سوّم از اقسام استعمال خواهد بود كه توضيح آن خواهد آمد . 3 - استعمال لفظ و ارادهء « مثل » در اينجا وقتى متكلّم ، يك شخص لفظ را استعمال مىكند ، مقصودش نه نوع است و نه صنف ، بلكه « مثل » آن لفظ را قصد مىكند . مثال : « زيد فى " ضرب زيد " فاعل » يا « ضرب فى " ضرب زيد " فعل ماض » در اينجا مقصود از « زيد » و يا « ضرب » اوّل ، زيد و يا ضرب دوّم است كه در جمله « ضرب زيد » قرار دارد و از شخص متكلّم صادر شده ، نه زيد و يا ضرب‌هايى كه از متكلم‌هاى ديگر ( چه الآن و چه بعدا ) صادر مىشود . شكّى نيست كه در اين فرض از زيد و يا ضرب ، مثل همين « زيد » و « ضرب » كه در « ضرب زيد » از شخص متكلّم صادر مىشود ، اراده شده است ، چون « زيد » يا « ضرب » اوّل ، شخص است و « زيد » يا « ضرب » دوّم نيز شخص است و استعمال شخص در شخص ، استعمال در مثل است ، زيرا دو شخص ، متماثلان هستند . « 1 » و قد اشرنا . . . مصنّف در اين عبارت به همان نكته‌اى كه در پايان « امر سوّم » متذكّر شد ، اشاره دارد و مىگويد : استعمال لفظ در نوع ، صنف و مثل ، نياز به « وضع » ندارد ، زيرا استعمال در « مناسب با موضوع له » است كه صحّت و حسن آنها مربوط به « طبع » است و عقلا و عرف ، آن را مىپسندند .

--> ( 1 ) . از آنجا كه مصنّف براى قسم اوّل استعمال به « ضرب فعل ماض » مثال زد و براى قسم دوّم به « زيد فى ضرب زيد فاعل » مثال زد ، لذا در قسم سوّم مثال را به اين تعبير ذكر كرد : « كضرب فى المثال » . و چون مرحوم مشكينى گمان كرد كه مراد ايشان از « المثال » مثال قسم دوّم است ، در حاشيه فرمودند كه مثال « ضرب » سهو قلم از مصنّف يا از ناسخ است ، چون در مثال دوم ( زيد فى ضرب زيد ، فاعل ) ، « زيد » مطرح است نه « ضرب » . ولى مىتوان گفت : مصنّف نظر دارد به مثال اوّل ( ضرب فعل ماض ) كه در آن « ضرب » مطرح است ، البته « زيد » را هم مىتوان در اينجا به عنوان مثال ذكر نمود و لذا در توضيح مطلب ، هر دو را به عنوان مثال يادآور شده‌ايم .